هنگامی که شان انیل[1] درب باز اتاق پرفسور سوزان باکستر[2] را زد و خود را معرفی کرد، پرفسور در حال آماده شدن برای اولین کلاس ترم جدیدش بود: سلام پرفسور، من انتظار ندارم که مرا به خاطر بیاورید؟. پرفسور کلاسهای بزرگی داشت اما شان را که دو سال پیش دانشچوی درس رفتار سازمانی بود را به خاطر آورد. شان تصمیم گرفته بود قبل از اینکه دیپلمش را بگیرد، دو سال در صنعت نفت کار کند.
پرفسور در حالیکه شان را به درون اتاقش راهنمایی می کرد، بازگشتش را به درس، خوش آمد می گفت. من شنیدم که شما در انگلستان بر روی یک دکل نفتی کار می کردید. چطور بود؟
شان پاسخ داد: بله پرفسور. من 2 تابستان در حوزه های نفتی تگزاس کار می کردم در حالیکه خانواده ام در ایرلند بودند چون من امیدوار بودم که یک شغلی را در لینک 650 بدست آورم. لینک 650 یک شرکت جدید حفاری در حوزه نفت غربی است که دو سال پیش با بوق و کرنا و سر و صدای زیاد وارد حوزه های دریای شمال شد. لینک 650 توسط موسسه لینک در تگزاس ایجاد شد. یک شیوه استاندارد در این موسسه این است که تولید کننده دکل، عملیات روزانه را مدیریت می کند و بنابراین کارکنان لینک 650 بطور کامل و بدون هیچ ارتباطی با نفت غرب توسط مدیران لینک ، هدایت می شوند. ما همه می دانیم که شغلهای حفاری خطرناک هستند و لی پرداختی خوب با مرخصی های عالی از مزایای این شغل است. یک روزنامه محلی نوشت که تقریباً هزاران نفر برای 50 پست غیر فنی، تقاضا نامه استخدامی را بر کردند و من خوش شانس بودم که به یکی از این شغل ها رسیدم.
هر کسی که در لینک 650 استخدام شده بود، خوشحال و خرسند بود. ما یکی از محدود استخدام شده های شرکت بودیم و از اینکه در یک دکل جدیدی که توجه رسانه ها را به خود جلب کرده بود کار می کردیم، بسیار دلگرم و با روحیه بودیم. من کاملاً تحت تاثیر نیروهای تازه استخدام شده قرار گرفته بودم زیرا آنها به نظر می رسید که در ارتباط با آسایشمان در سکوی نفتی نگران بودند. من بعداً فهمیدم که نیروهای جدید از یک شرکت مشاوره ای متخصص در استخدام افراد به اینجا آمده بودند. وقتی که به خود آمدم، فهمیدم که هیچ مدیری از لینک را در طول فرایند استخدام ملاقات نکرده ایم. شاید اگر بعضی از سرپرستان لینک در مصاحبه حضور داشتند، شرایط فرق می کرد.
کار کردن در لینک 650 یک شوک واقعی بود حتی برای اکثر ما که تا حدودی تجربه کار در حوزه های نفتی را داشتند. می خواهم بگویم که هیچ یک از 50 فرد غیر فنی استخدام شده، کاملاً برای کارهای طاقت فرسا در دکل نفتی آماده نبودند. ما کثیف ترین شغلها را در بادهای بسیار سرد و سوزناک در یای شمال داشتیم. با این وجود در چند ماه اول، اکثر ما می خواستیم به شرکت نشان بدهیم که وقت و تلاش بسیار زیادی را صرف انجام شغل می کنیم. چند تا از نیروهای جدید در چند هفته اول رفتند ولی اکثر افراد استخدام شده و من ماندیم. ما یک تعهد خاصی را در شغلمان توسعه داده بودیم که به ما در تحمل هوای سرد و کار سخت کمک می کرد.
سرپرستان لینک 650 از جنس دیگری بودند. آنها افرادی جدی و سخت گیر بودند که سالها بر روی دکل های نفتی در خلیج مکزیک یا دریای شمال کار کرده بودند. آنها از نوع رفتارشان با زیردستان لذت می بردند، رفتاری که زمانی مدیرانشان با آنها داشته اند. ما چند ماه اول را با بد رفتاری های آنان سر کردیم اما وقتی که لینک 650 دوبار به خاطر حل مشکلات فنی بسته شد، اوضاع از این هم وخیم تر شد. این مشکلات مدیریت لینک را نگران کرد و آنها برای برگشتن به جدول زمانی تعیین شده، سرپرستان را تحت فشار قرار دادند.
سرپرستان مشکلات تجهیزاتی را نادیده گرفتند و به ما فشار آوردند تا کارها را با سرعت بیشتر و بدون توجه به رویه های ایمنی انجام دهیم. آنها حرفهای رکیک و توهین آمیزی را به کارمندان می زدند. چند نفر از همکارانم اخراج شدند و بعضی هم خودشان دکل را ترک کردند. من هم یک روز شغلم را فقط به این دلیل که سرپرستم فکر می کرد من آهسته کار می کنم، از دست دادم. او نفهمید که لوله هایی را که من به هم وصل می کردم، خراب بودند. برخی از افراد به دنبال راههایی برای فرار از سرپرستان و کم کاری ، تا حد ممکن بودند. بیشتر همکارانم مشکلات « پشت درد» را مطرح می کردند که ما به صورت جوک به آن « کمر درد دکل بانان»[3] می گفتیم چون بعضی از کارکنان برای استفاده از مرخصی استعلاجی به دروغ، خود را به کمر درد می زدند.
بخاطر سرپرستان مزخرف، ما همیشه درباره مشکلات دکل در تاریکی و بی خبری به سر می بردیم. سرپرستان می گفتند که آنها همه چیز را نمی دانند. البته تا حدودی درست می گفتند، اما آنها به ما گفته بودند که در کاری که به ما مربوط نمی شود، نباید دخالت کنیم. اما مشکلات دکل و همچنین قرارداد کاری آینده برای اعضای گروهی که نمی خواستند دکل را ترک کنند، یک نگرانی واقعی بود. امنیت شغلی آنان به سطح تولید دکل و همچنین قراردادهایی که « نفت غرب» برای حفر چاه، امضا می کرد، بستگی داشت. با توجه به مشکلات دکل، اکثر ما نگران این بودیم که هر لحظه ممکن است اخراج شویم.
با کشته شدن باب مک کینزی[4] به علت اینکه شخصی جرثقیل را به طور نادرستی قفل کرده بود، همه چیز به اوج خودش رسید. مطمئن نیستم که در روزنامه های اینجا مطرح شد یا نه، ولی این یک خبر مهم در سال گذشته در همین زمان بود. تحقیق پلیس نشان داد که علت حادثه به دلیل آموزش غلط و فشاری بوده است که به کارکنان برای انجام کارشان بدون رعایت پوشش های ایمنی لازم ، وارد شده بود. به هر حال، در حالیکه تحقیق ادامه داشت، تعدادی از کارکنان تصمیم به ایجاد اتحادیه کارگری گرفتند و اکثر کارکنان لینک 650 کارتهای اتحادیه را امضاء کردند. آن واقعاً مدیریت لینک و کل صنعت نفت را شوکه کرد زیرا دومین باری بود ک تاکنون یک دکل تشکیل اتحادیه کارگری داده بود.
از آن پس، هر کاری را که مدیریت قبلاً با قدرت خودش انجام می داد، به اتحادیه منتقل شده بود. لینک یک مامور ایمنی را به دکل فرستاد، اگر چه بعداً فهمیدیم که او مشاور شرکت بوده است و برای تحلیل قدرت اتحادیه استخدام شده بود. تعدادی از مدیران به سمینارهای خاص فرستاده شدند تا چگونگی مدیریت نیروی کار اتحادیه ای را یاد بگیرند، اگر چه یکی از موضوعات این بود که چگونه باید اتحادیه را شکست.
بنابراین پرفسور شما می بینید که من با اشتیاق فراوان به لینک پیوستیم و ماه گذشته بدون اینکه حاضر باشم، کوچکترین کاری برای آن انجام دهم، آن را ترک کردم. این واقعاً مرا آزار می دهد، چون به من گفته شده که به بهترین شکل کارت را انجام بده و اهمیت نده که چقدر وضعیت، خشن و طاقت فرساست. آن حقیقتاً یک تجربه بود.
سئوالات
1- راههای متفاوتی را که کارکنان نارضایتی شغلی خود را به لینک 650 نشان دادند را شناسایی کنید.
2- از تعهد شان انیل به سازمان لینک، طی دو سال استخدامش به تدریج کاسته شد. عواملی را که بر تعهد سازمانی اثر می گذارند را مورد بحث قرار دهید.
official website of Dr.hassan saberi...
ما را در سایت official website of Dr.hassan saberi دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: جمعه 31 فروردين 1397 ساعت: 6:46